مهربانم...امروز و هر روز یاد آورم باش تا در اکنون جاودانه زندگی کنم...نه در گذشته و نه در آینده |
اگر در افراد پيرامون خود کمي تامل کنيم و رفتارشان را زير نظر بگيريم ، متوجه
مي شويم که بعضي از آنان پر تحرک ، فعال ، شاد ، پويا و خوش بين هستند
و در هر چيزعادي ، جلوه نويي مي بينند و از هر تجربه اي درسي مي آموزند و خود
را امير قلمرو تن و روح خويش مي شناسند ؛ اما گروهي ديگر خسته ، فرسوده ،
کسل و دل مرده هستند و اطراف خود را سراسر ملال آور مي بينند و در برابر حوادث
بي توجه و نااميد هستند ؛ اميد هيچ نوع اصلاحي ندارند و « بوي بهبود از اوضاع جهان»
نمي شنوند.
به اين دو گروه ، نام هاي متعددي مي توان داد و آن ها را از جهات گوناگون
مي توان طبقه بندي کرد ؛ اما غالباً به افراد گروه اول ،« شاداب» و به افراد گروه دوم ،
« افسرده» و يا « کسل» گفته مي شود. البته چنين نيست که به راحتي بتوان هر کسي
را در اين يا آن گروه گذاشت و براي هميشه تکليفش را روشن کرد.
اگر چه تقريباً همه دوست داريم که ما را شاداب به حساب آورند ، اما گاه ناخواسته
کسل مي شويم و از علت آن بي خبريم. اگر کمي در اين باره فکر کنيم ، مي بينيم
که حالات روحي، عقايد و تفسيرهاي ما درباره حوادث است که باعث شادابي يا کسالت
ما مي شود.
به تعبير ديگر ، دل است که گاه مايه شادابي و گاه باعث کسالت ما مي شود. شاداب يا
کسل بودن ما ، به اين بستگي دارد که اطراف خود را چگونه تفسير کنيم و چه تصوري از
آن داشته باشيم.
ضرورت شادي
بهار طرب انگيز ، طلوع خورشيد ، صبح پر لطافت ، آبشارهاي زيبا ، گل هاي رنگارنگ ،
ازدواج و پيوند دو انسان ، و بسياري ديگر از پديده هاي جهان ، براي انسان شادي آور
است. غم نيز جزء زندگي انسان و همزاد اوست: بيماري ، مرگ ، پيري ، تنگدستي و
حوادث ديگر ، خيمه ماتم را در دل آدمي بر پا مي کنند.
آري! انسان با اين دو واقعيت روبه روست: گاهي غم و زماني شادي.
شادابي ، به معناي انکار واقعيات و نديدن مشکلات خود و ديگران نيست. شادابي ،
به معناي چشم بستن بر تلخي هاي زندگي نيست و بالاخره ، شادابي به معناي
خوش بيني بي پايه و خود فريبي نيست.
انسان شاداب ، ناکامي و تلخي را انکار نمي کند ، اما معتقد است که مي توان آن ها
را به کاميابي و شيريني تبديل کرد. او فشارهاي زندگي را مانند حرکات ورزشي
مي داند که هر چه شديدتر باشد ، بدن او را نيرومند تر خواهد کرد ، او شکست را
مقدمه پيروزي ، و سختي را طليعه آساني مي داند . چنين کسي با نگاه اميدوارانه به
زندگي و اعتماد به خدا و در نتيجه ، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاي دروني
خود ، دليلي براي افسردگي نمي بيند.
اين شادي ها گاهي براي خود آدمي و زماني براي ديگران است . تبسم به ديگران ،
پوشيدن لباسهاي شاد ، استفاده از بوي خوش ، مهرباني کردن ، شاد کردن مردم و ..
همه براي ايجاد فضاي شاد و در نتيجه تجديد قوا براي ادامه حرکت تکاملي است.
آري! با شادي ، زندگي انسان معنا مي يابد و ناکامي و نااميدي و ترس و نگراني بي اثر
مي شود. در پرتو شادي است که انسان مي تواند خودسازي کند و در اجتماع مفيد باشد.
عوامل شادي آفرين
1. ايمان
نگاه گذرا به تعاليم ديني نشان مي دهد که از آثار ايمان مذهبي ، شادابي و سرزندگي
است ؛ چرا که مذهب ، بر زمينه هاي پيدايش شادي سفارش کرده است و نشانه هايش
را ستوده است.
نداشتن نگراني و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبي ، اساس هر نوع شادي است و
اين ممکن نيست ، مگر با ايمان به قدرت مطلقي که سرچشمه همه نيکي هاست. مهربان
دانستن خداوند و امکان گفت و گوي مستقيم با او ، چراغي از اميد و اطمينان در دل مؤمن
مي افروزد.
2. رضايت و شکيبايي
در زندگي گاهي مشکلاتي به وجود مي آيد که رفع آنها بيرون از توان انسان است.
ما ، معمولاً از اين مشکلات خشنود نيستيم و آنها را ، با ديد ظاهري ، مانع اهداف
و اميال خود مي دانيم. بيشتر ناخرسندي هاي ما در همين مواقع بروز مي کند ،
چون مي خواهيم به هر صورت مشکلات فوق طاقت خود را رفع کنيم ؛ در حالي
که بهترين راه غلبه بر اين رخدادها ، کنار آمدن با آنها است. راضي بودن به رضاي خدا ،
به انسان آرامش مي بخشد و در سخت ترين حوادث مددکار آدمي مي شود.
3. پرهيز از گناه
لذت و خوشي ، فقط با عوامل مادي به دست نمي آيد ، بلکه عوامل معنوي هم
در ايجاد شادي مؤثرند. گاهي انجام دادن کارهايي که عادتاً بايد لذت بخش باشند ،
هيچ لذتي به انسان نمي دهد ، حتي عذاب وجدان هم مي آورد ؛ چرا که روح و وجدان ،
آماده لذت بردن نيستند . يک غذاي لذيذ يا خانه بسيار زيبا ، اگر حرام و نامشروع باشد ،
براي انسان سالم و طبيعي ، تلخ و ناگوار است.
پرهيز از گناه ، در بيشتر مواقع ، پرهيز از لذت هاي مادي سطحي است ، اما شادي آور
است ؛ زيرا روح آدمي به گونه اي است که گاهي از "پرهيز" و "رياضت معقول " ،
سرخوش مي شود . ارضاي تمايلات به هر صورت ، شادي آور نيست ؛ گاهي" پرهيز از
لذت " لذت بخش است .
4. مبارزه با نگراني
شادي ، نبودن اندوه است. اگر انسان بتواند نگراني ها و اندوه ها را از خود دور کند ، شاد
است. البته انسان هاي شاد نيز گاه غمگين مي شوند که طبيعي است ؛ چرا که بعضي از
غم ها لازمه زندگي است ، اما بسياري از آنها برخاسته از نگراني ها و نااميدي هاست. اين
نگراني ها منشأ مشکلات بسيار ديگري ، از جمله بيماري است.
آري! کساني که دچار دلهره و نگراني باشند ، از هيچ يک از امکانات زندگي ، لذت
نمي برند.
5. تبسم و خنده
گرمي تبسم و لبخند ، کينه ها را از بين مي برد و به روابط انساني تعادل مي بخشد .
وقتي مي خنديم ، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مي رود. هنر شاد بودن ، مستلزم
توانايي خنديدن به مشکلات در کوتاه ترين زمان ممکن است.
ما مي توانيم در خنديدن ، کودکان را سرمشق خود قرار دهيم. کودک به طور طبيعي تقريباً
به همه چيز مي خندد ؛ گويي مي داند که يک خنده سير ، او را سالم و متوازن نگه مي دارد.
حتي وقتي انسان عميقاً غمگين و ناراحت است ، بايد هنگام رو به رو شدن با ديگران ،
خود را شاد نشان دهد و تبسم کند.
بايد صادقانه خنديد و شخصيت خود را نيز در نظر داشت. خنده ، آن گاه مؤثر و درمان
بخش است که به موقع باشد و به شخصيت ديگران آسيب نرساند . خنده هاي بي مورد و
تمسخر آميز ، انسان را غافل مي کند و پرده سياهي بر روي عوامل شادي آفرين ديگر
مي کشد.
6. شوخ طبعي
شوخ طبعي و خوش رويي را مي توان ساده ترين راه آفرينش شادي دانست. شوخي ،
روح را شاد مي کند و با آفرينش لبخند ، انسان و محيط را شادابي و خرمي مي بخشد .
خنده ، حتي نيم خند و حتي خيال خنده ، شگفتي مطبوعي به روح انسان مي بخشد که
غالباً با آرامش اعصاب و سبکي ذهن همراه است.
7. بوي خوش
در روابط انسان ها ، بوي خوش ، عامل فرح انگيز مهمي است و متقابلاً بوي بد ،
نااميد کننده و باعث افسردگي است. امام صادق- سلام خدا بر او باد- مي فرمايد
:« رسول خدا براي بوي خوش ، بيشتر از خوراک خرج مي کرد.»
8. پوشيدن لباس هاي روشن
رنگ ها ، عکس العمل هاي گوناگوني را در انسان بر مي انگيزند. رنگ روشن ،
شادي آفرين است . در دين نيز به پوشيدن لباس هاي روشن ، توجه زيادي شده است .
پيامبر (ص) فرمودند:« جامه سفيد بپوشيد که نيکوترين رنگ هاست.»
در حال نماز نيز مستحب است که نمازگزار ، لباس سفيد بر تن کند و تاکيد شده است
که پوشيدن لباس سياه در هنگام نماز ، مکروه است.
9. خود آرايي
آراستگي ظاهري انسان ، عامل مهمي در جذب افراد به کردارهاي پسنديده است.
روان شناسان اجتماعي ، آراستگي شکل ظاهري را عامل مؤثري در کارآيي پيام دهي
مي دانند . در اسلام ، آراستگي ظاهري ، امتيازي براي فرد و يکي از نشانه هاي ايمان
دانسته شده است.
10. تلاش و پرهيز از تنبلي
کار، جوهر آدمي و نشان حيات او است. آن که تلاش نمي کند و به تنبلي خو کرده ،
بهره اش از زندگي اندک است و سلامتي اش در خطر ، و شادابي اش بر باد . کار و
تلاش ، استعدادهاي آدمي را شکوفا مي سازد ، از انحراف و لغزش او جلوگيري مي کند
و بر سرزندگي و نشاطش مي افزايد.
11. سير و سفر
گشت و گذار در طبيعت و ديدن منظره هاي زيبا و آشنايي با آداب و رسوم ملل ، گذشته از
فايده هاي بي شمار مادي و معنوي ، آدمي را از افسردگي مي رهاند و به سلامتي جسم و
روان او کمک مي کند.
12. اميد به زندگي
در فرهنگ نيايش پيشوايان معصوم (ع ) ، تقاضاي عمر طولاني از خداوند ، آمده است
و همين را به دوستان خويش نيز آموخته اند. از اين رو در ماه رمضان ، که بهترين زمان
براي سخن گفتن با خدا است ، اين دعا هر روز تکرار مي شود: « بار خدايا! از تو
مي خواهم که يکي از مقدرات شب قدر را عمر طولاني ام قرار دهي.»
فلسفه انتظار در مکتب تشيع ، اميدوار ساختن انسان ها به زندگي و آينده برتراست.
نااميدي ، گناهي بزرگ است و از کساني سر مي زند که با خداوند بيگانه اند و به او کفر
مي ورزند.
در پايان بايد به يک نکته اشاره کرد: برخي از تعاليم ديني ، مانند سفارش به گريه بسيار،
عزاداري و ... با سرزندگي و نشاط ، ناسازگاري ندارد . گريه از سرعشق به خداوند و يا
هراس از عظمت او ، نه تنها به افسردگي و دلمردگي نمي انجامد ، بلکه نيروي معنوي و
قدرت روحي را افزايش مي دهد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|